خرید بک لینک
دهانم مزه بدی گرفته است. ته گلویم تلخ شده و گاه طعم شوری در کامم پاشیده می شود. مزه ای نزدیک به دهانی که خون آلود است . مردی که مقابلم نشسته لب می زند اما من چیزی نمی شنوم. از او یک لیوان آب می خوا

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1398 ساعت: 13:42

از من می خواد که یک آهنگ شاد بذارم . می گه: « انگار عزا داریم !! » در گوشی جستجو می کنم و اولین ترانه ای که به چشمم می خوره از " شهرام شب پره " ست . پِلی می کنم . خودش تو آشپزخونه مشغوله . چند

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1398 ساعت: 13:42

هر روز صبح همزمان با من تعداد زیادی از شهرک نشین ها از خانه بیرون می زنند تا به محل کارشان بروند. اما من سحرخیزتر از همه آن ها هستم. چون وقتی از خانه تا ایستگاه قدم می زنم هنوز کسی از خانه اش بیرو

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1398 ساعت: 13:42

چهل ساله بود و طی قریب به دو دهه زندگی متاهلی دو زن با اونساخته بودند. سومی هم در ابتدای راه بود وهنوز او را خوب نمی شناخت. دو نفر اول هیچ علاقه ای به خوراک لوبیا نداشتند و بیشترین مجادله ی آنها

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1398 ساعت: 13:42

سکوت می شکند . صدای دسته کلیدی را می شنوم . و بعد صدای باز شدن درب یکی از آپارتمان ها. و بلافاصله صدای زنی که انگار با کسی پشت خط تلفن حرف می زند. بغض می ترکاند و از میان کلماتی که با گریه عجین شد

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1398 ساعت: 13:42

این روزها در کوچه و خیابان، بدترین چیز دیدن پوسترها و بنرهای یک عده است که برای کاندیداتوری هزار و یک رقم ادا و اصول در آورده اند تا ژستی مناسب جلوی دوربین داشته باشند . اما دریغ ! آدم هایی با ع

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1398 ساعت: 13:42

دوستان عزیز ! سلام هم اکنون از رسانه ها مطلع شدم که جناب ملک الموت کرونا ویروس ، از شهر قم ظهور خود را اعلام کرده اند. تا این لحظه هیچ تصویری از نامبرده دریافت نشده و مشخص نیست که آیا او با جماعت

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1398 ساعت: 13:42

خیابان خلوت بود. تاریک و ساکت. ساعت پنج صبح سگ از لانه اش بیرون نمی آمد. باد سرد مخالفی می وزید . از کنار اتاقک نگهبان گذشتم . پیرمرد پیدایش نبود. فکر کردم یا در محوطه چرخ می زند و یا سرش را روی می

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1398 ساعت: 13:42

در این لحظه وضعیت خودم را نمی دانم .شاید وضعیت ام به موقعیت تبدیل شده باشد. و این موقعیت می تواند با مرگ من اتفاق افتاده باشد. مرگ در اثر هر حادثه ای، چه فرقی می کند؟! بلند می شوم . سعی می کنم

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1398 ساعت: 13:42

<strong>سندباد</strong> جون ! سلام سندباد جون ! سفرت خیلی طولانی شد . شیلا خیلی دلتنگی می کند. کمتر با من حرف می زند. نگرانش هستم . تنها حرفی که با آه و غصه ی فراوان ادا می کند : « سندباد جوووونم ! » است که دلم را ریش می

برچسب: نویسنده: حمید طاهری تاريخ: پنجشنبه 29 اسفند 1398 ساعت: 13:42

صفحه بندی